فکرِ منفی


فکرِ منفی

داری بی همسفر میری مسیر اشتباهاتو...غبار بی کسی پوشوند تموم ردپاهاتو

 

 

 

هم اکنون میتوانید  "دمویِ" آهنگِ زیبایِ

"علیرضا نعیمی"

با نام

"عذابِ سینه سوز"

رو از لینک زیر دانلود کنید

 

ترک کامل این کار که سازنده ی آن علیرضا نعیمی ست

×به زودی در سایتهای موزیک و همین وبلاگ پخش خواهد شد×

 روی لینک زیر کلیک کنید"دانلود دموی عذاب سینه سوز"
 http://s1.picofile.com/file/7308995585/alireza_naeimi_demo.mp3.html
ashke9
نوشته شده در سه شنبه 2 اسفند 1390,ساعت 13:27| |

 

دلم گرفته

می فهمی چی میگم؟

نه نمی فهمی...

اینی که من میگم فهمش خیلی سنگینه

نمیتونی که بفهمی...

"دلم گرفته" برای تو یه معنای دیگه داره

وقتی تو بم میگی "دلم گرفته"

منم نمیفهمم چی میگی..

یه جمله..نه حتی یه کلمه

به اندازه تموم آدمایی که تو این دنیا زندگی میکنن

 معنی داره...

چقدر بده که هیچوقت معنی حرفای

 همدیگرو نمی فهمیم!

مواظب لحظه هاتون باشین...

ashke9
نوشته شده در یک شنبه 23 بهمن 1390,ساعت 17:45| |

امروز که داشتم از مدرسه بر میگشتم

خیلی به آسمون نگاه کردم...چشم مونده بود پیش آسمون...

ابرا هم مثه دیرزو نبودن..دوباره شکلشون عوض شده بود..

من عاشق ابرام...

اما..اما نمیدونم وقتی من عاشقشون شدم چه شکلی بودن..!

بعضی آدما مثه ابرا می مونن

نمیتونی بشناسیشون...

هر روز یه شکل تازه ای به خودشون میگیرن..درست مثل ابرا...

گاهی ساکت و آرومن

گاهی پره رعد و برق...

گاهی سفیده سفیدن

گاهی سیاهه سیاه...

گاهی دلشون خیلی پره اما نمیبارن...

و بعضی وقتا مثل ابرا سردن...خیلی سرد..

گاهی نیستن

گاهی هم آسمون زندگیتو با وجودشون پر میکنن...!

بده که مثه ابر باشی،نه؟!

مواظب لحظه هاتون باشین...

ashke9
نوشته شده در یک شنبه 4 دی 1390,ساعت 21:8| |

 

شب دلتنگی آسوده خاطر باش 

می دانم که روز های سخت با همه تلخی ها

خواهند رفت...

و روزی خواهد رسید

که خواهیم خندید... 

 

مواظب لحظه هاتون باشین...

ashke9
نوشته شده در سه شنبه 29 آذر 1390,ساعت 14:39| |

 

چند وقت پیشا یه سریالی نشون میداد که یه مرد خیلی ناراحت بود

و از شدت ناراحتیش کنار خیابون نشست و گریه کرد...!

چند نفری داشتن از کنارش رد میشدن...اصلا توجهی نکردن...

بین اینا یه دختر کوچولو خیره شده بود به اون مرد...

با ناراحتی وایساد پیشش...این یعنی چی؟یعنی همدردی...

ولی باباش اومد دستشو گرفت و بردش...این یعنی چی؟یعنی بی تفاوتی..

این واقعیت زندگی الانه ماست....

از همین الان به این دختربچه که میتونه خیلی چیزای قشنگو یاد بگیره،

یاد دادن که عزیزم بی تفاوت باش...!

فقط به فکر خودت باش..!

چی بگم؟!

خدیجه نوشت:مواظب لحظه هاتون باشین...

 

ashke9
نوشته شده در یک شنبه 6 آذر 1390,ساعت 13:32| |

خدایا دلم میخواد رها شم....

رها شم

 از بند تموم چیزایی که آزارم میدن...

از بند حقیقت هایی که تلخن...خیلی تلخن ولی باید قبولشون کنم...

از احساسی که خودمو توش غرق کردم...

نمیدنم اسمش چیه ولی هرچی هست بده...خیلی بد!

خدایا غرورمو شکستم چون غرور یکیو شکسته بودم...

سخته بخاطر یه چیزی که نیست غرورتو بشکنی....!

خدایا من نقشمو خوب بازی کردم...با تموم وجودم بازی کردم..

چون حقم بود...باید تنبیه میشدم...!

خواسم درک کنم چه احساسی رو تجربه کرده بود...

خواسم منو ببخشی...منو ببخشه...!

درسته زدم زیر عهدی که بات بسته بودم...

جورشو پس دادم...!

خدایا امشب دیگه راحتم...امید دارم که منو میبخشه...

و تو هم که همیشه بخشیدی....اینم روش...

دوست دارم خدا.....

خدیجه نوشت:مواظب لحظه هاتون باشین...

ashke9
نوشته شده در یک شنبه 29 آبان 1390,ساعت 21:21| |

 

یه سال از اون روزی که نوشتی پسرک 18 ساله شد گذشت...!

یه سال کم نیستا...زیادم نیست!

درسته بزرگ شدی ولی برا خدا همیشه بچه باش..همیشه...

مثه یه بچه که ففط تو آغوش مادرش آروم میشه...

وقتی از مادرش دورش کنن گریه میکنه...

وقتی میترسه مامانشو صدا میزنه...

تو هم واسه خدا مثه این بچه باش...!

تولدت مبارک مهرداد عزیز،دوست خوبم...

دومین سالیه که دارم تولدتو بهت تبریک میگم...

خدا یادشه که 28 آبان یه پسری رو به دنیا هدیه داد...

و بهش گفت که تورو به دنیا هدیه دادم چون یه جای خالی تو دنیا وجود داره

و فقط تو میتونی کاملش کنی...فقط با وجود تو پر میشه...

امیدوارم اون جای خالی هنوز خالی نمونده باشه...!

خدیجه نوشت1:دلم میخواست روز تولدت آپ کنم ولی فردا و پس فردا

نت نخواهم داشت!!!!برا همین امروز آپ کردم!

خدیجه نوشت2:مواظب لحظه هاتون باشین...

ashke9
نوشته شده در پنج شنبه 26 آبان 1390,ساعت 12:41| |

توی آیننه خودتو ببین چه زوده زود توی جوونی غصه اومد سراغت پیرت کنه

نذار که تو اوج جوونی غبار غم بشینه رو دلت یهو پیرو زمین گیرت کنه

 

منتظرش نباش دیگه اون تنها نیست تا آخره عمرت اگه تنها باشی اون نمیاد

خودش میگفت یه روزی میذاره میره خودش مبگفت یه روز خاطره هاتو میبره از یاد

 

آخه دله من دله ساده ی من تا کی میخوای خیره بمونی به عکس روی دیوار

آخه دله من دل دیوونه ی من دیدی اونم تنهات گذاشت بعده یه عمره آزگار

آخه دل من دله دیوونه ی من تا کی میخوای خیره بمونی به عکس روی دیوار

 

دیدی اونم رفت اونم تنهات گذاشت رفت توموندیو بی کسی یه عمر خاطره پیشه روت

دیگه نمیاد نه دیگه پیشت نمیاد از اون چی موند برات به جز یه قاب عکس روبه روت

آخه دله من دل دیوونه ی من تا کی میخوای خیره بمونی به عکس روی دیوار

 

...

تا کی میخوای بشینی به پاش بسوزی

تا کی میخوای بشینی چشم به در بدوزی

در پی پیدا کردنه کسی برو

که فقط واسه ی خودت بخواد تورو

....

کاری از محسن یگانه

برای شرکت در نظر سنجی شبکه ی ایرانیان

و رای دادن به محسن یگانه

عدد 15 رو به شماره ی

1000040000

ارسال کنید

(پست موقت)


 

ashke9
نوشته شده در شنبه 21 آبان 1390,ساعت 12:34| |

 

............دلتنگم............

 

ناراحت نیستم ولی یه چیزی هست که اذیتم میکنه...

 

ازت دلگیر نیستم ولی دلم گرفته بی دلیل...

 

 مهم نیستی ولی...

 

خدیجه نوشت1:خدا همین نزدیکیاست...

خدیجه نوشت2:مواظب لحظه هات باش...

ashke9
نوشته شده در سه شنبه 17 آبان 1390,ساعت 2:1| |

سلام ...

مهرداد رفت حالا من اومدم...

البته نرفته ها بازم هست...!

میدونم تویی که داری اینو میخونی اگه قبلنا اینجا میومدی

از اینکه قراره من تو این وبلاگ بنویسم ناراحتی...

چون واقعا من نمیتونم به خوبی مهرداد بنویسم...یعنی کلا خوب نمینویسم...!

ولی اینم بگم هدف من خوب نوشتن نیست...

هدفم نوشتن افکارمه...حرفای دلمه و... دیگه خودت تا تهش برو....

و مطمئنم مهرداد هم فقط بخشی از افکارو حرفای دلشو

اینجا نوشته که انصافا هرکی میخونه خوشش میاد....

نمیدونم چرا این چند وقته وبلاگ اینقدر خلوت شده!!

ولی این روزا هم میگذره....!!!

از مهردادم میخوام گاهی اینجا بنویسه...

و ازت ممنونم که اجازه دادی تو وبلاگت بنویسم...!(حالا زیادم به خودت نگیرا...!هه)

فعلا یکم گرفتارم نمیتونم آپ کنم....!

خدیجه نوشت:مواظب لحظه هاتون باشین....

ashke9
نوشته شده در شنبه 7 آبان 1390,ساعت 19:54| |

Design By : topblogin.com